barayat mimanam

همیشه از فاصله ها گله میکنیم.شایدیادمان رفته که در مشق های کودکی...برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود...!

 

                وجـــــــــوت مــــــــی ارزه بـــــــه کــــــــل دنـــــیا نـــــــفـــــســــم 

هـــوا خـــوب و بــــدش فـــرقـــی نــمـی کــنــه...چـــون بــــه هــــوای تــــو نـــفـــس مـیـکــشـم هـــنــوز

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢۱ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

 

سلام بچه ها

خوبین شماها...؟

ماهم به لطف معبودمون خوبیم وخوش.شکر.لبخند

خواستم از اون پست شیطان بیام بیرون ...نمیدونستم چی بگم یعنی میدونستم هاااا...اما از خیرو شرش گذشتم و گفتم یه چی دیگه بگم بهتره....نیشخند

خلاصه گشتم اینور و اونور تا اینو از تو sms هام کش رفتم...زبان

 

 چالی چاپلین :

آموخته ام که با پول میشود خانه خرید ولی "زندگی " نه.

 

باپول میشه ساعت خرید اما "زمان"نه.

 

میشه با پول مقام خرید ولی "احترام"نه.

 

میشه با پول دارو خرید ولی "سلامتی" نه.

 

وبالاخره میشه قلب خرید ولی "عشق " رو نه....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این پول لعنتی چیه که باهاش همه چی رو میتونی داشته باشی ...اما نه اصل اون چیزرو.؟

راست میگه بخدا...!

خدا لعنتت کنه "پول"نیشخند

با داشتن پول خیلی هارو که دوست داری از دست میدی...یکی هم با نداشتنش بهترین هاشو از دست میده.

چه میدونم والا چی بگم...از گفتن که حرف  زیاده ..اما باقیشو شما بگین.لبخند

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

شیطان را دیدم...

نشسته بر بساط صبحانه ...و آرام لقمه بر میداشت...

گفتم:ظهر شده ...هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ایی...!؟

بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت:خود را باز نشسته کرده ام.پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف باز گشته ایی یا سنگ بندگی خدا به سینه میزنی؟

شیطان گفت:من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم .

دیدم انسانها...آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه    پنهانی انجام   میدادم...روزانه

به صدها دسیسه    آشکارا انجام     میدهند.

اینان را به شیطان چه نیاز است ؟؟؟

شیطان در حالی که بساط خودرا برمیچید تا در کناری آرام بخوابد...

زیرلب گفت:آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن...نمی دانستم که

نسل او در زشتی و دروغ و خیانت تا کجا میتواند فرا رود...

وگرنه در برابر آدم  به سجده میرفتم و میگفتم که :

هــــــمــــانــــا کــــــه خــــــود پــــــــــدر مــــــــــنـــــــی.

 

سلام سلام سلام

خوبین شما؟نمیدونم چی شد سلامم سر از پایین در آورد ...نیشخند

من بد نیستم خوب هم نیستم با این مچ پای نیمه داغون...اما بازهم شکرلبخند

داستان شیطون عزیز رو خوندین..؟ منتظرنظراتتون هستم ...شما چی فکر میکنید؟

شیطون دروغ میگه یا راست...؟

تو نظر بده منم زیرش جوابتو میدم...به عنوان مخالف یا موافق.منتظرم.قلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

 

 

ســــــــــــــــــــلام   لبخند

من اومدم باز هم با یکی دیگه از نوشته های کتابهای الکترونیکی که در گوشیم دارم.

از خودم که چیزی ندارم دیگه بگم ...یعنی دارم که بگم ...اما بیکار نیستم فکر کنم...مجبورم این درو اون در بزنم تا بتونم یه آپ کنم ...نیشخند

.

.

.

.

رفتم دستشویی پارک.تا تو دستشویی نشستم ...از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:

ســلام حالت خوبه ؟

من اصلا عادت ندارم که تو دستشویی هرکی رو پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش

اما نمیدونم اون روز چم شده بود که پاسخ واقعا خجالت آوری دادم ...!

بله منم با صدایی ملیح جواب دادم : حالم خیلی خیلی توپه...!

بعدش اون آقاهه پرسید :خوب چه خبر ؟ چه کار میخوای بکنی؟

با خودم گفتم ...این دیگه چه سوالی بود...!؟

اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم ...برای همین گفتم :من هم مثل خودت فقط داشتم از اینجا رد میشدم....

وقتی سوال بعدیشو شنیدم ...دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور میشه...به هر ترفندی بود

خواستم سریع قضیه رو تموم کنم.

گفت :من میتونم بیام طرفای تو؟

آره سوال یه کمی برام سنگین بود.با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم مناسب تره.

بخاطرهمین بهش کفتم:نه الان یه کم سرم شلوغه...!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:ببین من بعدن باهات تماس میگیرم

یه احمق از دستشویی بغلی همش داره به همه سوال های من جواب میده...!!!

 

دیــــــــــــــــــــــــــدین چـــــــــــــــــــــی شـــــــــــــــــد؟هیپنوتیزم

شاید هر کسی از این سوتی ها داده باشه ...جورایی دیگه...نگین نه که باورمون نمیشه...!!! زبان

 

مثلا تو یه جمعی هستین ...که یه نفرحالا یا تورو میشناسه کم و بیش یا اصلا غریبه س...اما

از اون فاصله هی سر و دست تکون میده که داره مثلا سلام میکنه باهات...داره میاد طرفت

بعد تو هم با روی باز ...همچین دست بالا میبری یا با یه لبخند سرتکون میدی ..که انگار چــــــــــــــــــی.

بعد میبینی بغل دستیت یا یکی دیگه که پشت سرت واساده  داره جواب سلامشو میده و میگه خوب شد که فلانی هم رسید...!!!

اینجاس که میفهمی اصلا هدفش تو نبودی ...بعد اون موقه دوستداری  زمین دهن باز کنه بخورتت...خوشمزهالبته اگه کسی متوجه سوتیت شده باشه ...نیشخند

 

عیب نداره خب ...پیش میاد ...برا منم پیش اومده از این مسائل اما الان دقیقا یادم نیس که کامل بگم.خجالتنیشخند

 

بعد میگم اگه میای نظر بدی خنده بارون کن اینجا رو......یه زحمت بکش از سوتی های قشنگی که دادی بذار بخونیم.چشمک

 

دیگه برم به کارام برسم

شما هم یادتون نره نظر همراه با یه سوتی...اگه سوتی نذاشتی..معلومه که الکی مطلب نخونده نظر دادی ...نیشخند

بعد منم تایید نمیکنم نظرتو وهمینجور خصوصی می مونه.دوستداری اونجوری...؟؟؟شیطاننیشخند

 

قلبمواظب خودتو باشینقلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

 

ســــــــــــــــــلام

چطوریــــــــــــــن شما .؟

منم خوبم شکــــــــــــــــــر.ایشالا کل ملت هم خوب باشن.

 

این کتابای الکترونیکی هستن که میگیریم میزنیم رو موبایل...!!!یعنی دانلود میکنیم!

از اینا یه 7_8_10 تا دارم رو گوشیم... خالاصه دیگه کار من شده این که بگردم اول دنبال داستانهای رمانشون

بعدم برم بگردم واسه طنزهاشون و کلی چیزای دیگه...ولی استفاده  میکنم و مطالب خوبی دارن.

 

از جمله این مطلبی رو که الان میخوام بنویسمش...از همین کتابا گرفتمش.

نوشتن از من ...خوندن و نظر دادن از شما مهربوووووووووووووون دوستام.نیشخند

 

عکس یادگاری

عکاسی سر کلاس درس اومده بود تا از بچه های کلاس عکس یادگاری بگیره

معلم هم داشت همه ی بچه ها رو تشویق میکرد که دور هم جمع بشن .

معلم گفت ببینید بچه هاااا چقدر قشنگه...!!!

بعد از سالها وقتی که همتون بزرگ شدین...به این عکس نگاه میکنید و میگید:

این احمده و الان دکتره...!

و یا اون مهرداده و الان وکیله...!

یکی از بچه ها  از ته کلاس با صدای بلند گفت:

اینم آقا معلمه که الان مرده.نیشخند

 

وااااااااااااااای گریهآخه چرا این بچه ها اینقدر دهنشون لق شده...؟نسنجیده میدن بیرون این حرفهارو

حالا این داستان بود...اما در واقعیت هم غیر از این نیست...نگران

 

خلاصه...آره دیگه...اینه.

نظر بده اما سنجیده لطفااز خود راضینیشخندچشمک


نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

  

 تاخدا بنده نواز است...به خلقش چه نیاز///میکشم نازیکی...تا به همه نازکنم

                               

سلام سلام سلام من خوبم شکرش.شما هم خوب باشید ایشالاه.

 

آقایون بخوانید...!بعضیاتون متوجه عادتای بدتون نیستین.وخانوما ...شماهم بگین حقیقت داره یا نه.

1) دیر از خواب برخواستن...!!!

آیا وقتی که باید ساعت 8 سرکارتان باشید...یک ربع به 8 از خواب بلند میشوید؟؟؟

زمانی که ساعت تان زنگ میزند...دست کم آن را 3 بار خاموش میکنید؟؟؟

درنتیجه کمتر از 7 دقیقه آماده میشوید...! دست از این کار بردارید.کلافه

(توصیه): برای آنکه روزتان را با آرامش شروع کنید ... صبح ها وقت بیشتری را به خود اختصاص دهید.

چنانچه مربوط به مسئله ی روحی روانی میشود و اینکه نمیتوانی زود تر از خواب بیدار شوید...

ساعت زنگ دار را 1 ربع جلو بکشید.

 

2) مرد ساندویچی...!!!

در ساعت ناهار آنقدر کار روی سرتان ریخته که به سرعت یک ساندویچ میخرید و میل میکنید.

علاوه بر مشکلات تغذیه ای که این عمل برایتان به همراه دارد...هیچگاه وقتی برای استراحت واقعی

برای خودتان در نظر نمیگیرید.

(توصیه):به خودتان یک زنگ تفریح بدهید ! از محل کارتان دور شوید و یک غذای کامل بخورید.

با خودتان یک مجله ببرید...این عمل برای کاهش فشار ایده ال است. فراموش نکنید که طی روز 5تا10 دقیقه دست از کار بکشید.

 

3) به دوش کشیدن همه ی کارها...!!!

زمانی که از شما میخواهند کاری انجام دهید...بلد نیستید دست رد به سینه آنان بزنید.

در حالی که خودتان کارهای زیادی برای انجام دادن دارید.درنتیجه با باری از استرس و دلهره باید به همه کارها برسید.

(توصیه):نه گفتن را یاد بگیرید...! مطمئنآ با پذیرفتن همه کارها باید بار مسئولیت آن را به دوش بکشید

با این عمل نشان میدهید...فردی هستید که همه میتوانند روی شما حساب کنند.اما دیگر وقتی برای خودتان ندارید.

درک کنید که (سوپرمن) نیستید و در دراز مدت از پا در می آیید.

 

4) ترس از خانواده ی همسر...!!!

به محض آنکه برای ناهار یا شام ... باید نزد پدر و مادر همسرتان بروید...همان داستان همیشگی اتفاق می آفتد.

از 15 روز قبل دچار استرس میشوید و 15 روز هم طول میکشد تا خودتان را آرام کنید...

زیرا پدر یا مادر همسرتان شما را مضطرب میکنند.

(توصیه)آیا بهتر نبود بجای { خیال بافی} و سر هم کردن رنجی واهی ... واقعیت را ببینید...!

والدین همسرتان نمیخواهند شما را زنده زنده بخورند ... و غذا خوردن با آنها آنطور که شما فکر میکنیدناخوشایند نیست.

بنابراین باخوشبینی و دید مثبت  نزد آنها بروید و خواهید دید که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت.

 

اینایی که گفتم واسه همه ی مردا صدق نمیکنه...ولی بعضی از آقایون یه چندتایی از این خصوصیات رو دارن.

نه میشه  گفت همشون صفت بدن نه صفت خوب...حالا شما نظر بدین ما میخونیم.

 

 

البته من اینارو از خودم نگفتم ...بعد کسی نگه ..نه خیر اصلا اینجور نیستو این حرفا...

مخصوصا اون گزینه ی اولی و دومی که اکثر خانوما از جمله خودم...زیادی شاکیم.نیشخند

 همین 4تا بسه فعلا...تا بعد اگه شد باقیشو هم میگم.

 

 

نخونده نظر نده.از اون ت که شروعش بخون تا این نقطه که هینجا کنار منه.همین پایین رو میگم.نیشخند

خب فعلا.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٦ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

 

سلام سلام ... علیک سلام ...سلام به روی ماهتون...خوبین ایشالا ؟

ثانیه به ثانیه هاتون خوش باشه   قلب

 

 دوستدارم کمی غیبت کنم پشت سر خودمون یا دوستامون...چطوره ؟؟؟شیطان

چند سال پیش همه ی اونایی که موبایل داشتند 1000 نفر هم نمیشدند

تعدادیشون با چنان قیافه ای گوشی شون رو توی خیابون دستشون میگرفتند

و داد میزدند که آی ملت توجه !توجه ! ما موبایل داریم.

 ولی الان خیلیا 2-3 تاموبایل دارن .

بایکی زنگ میزنن

بایکی دیگه sms میزنن

با اون یکی گوشی که کلاس داره قیافه میگیرن و بلوتوث می فرستن وموسیقی گوش میدن.

ببین چقدر فرهنگ استفاده از موبایل توسعه یافته که این توسعه باعث ترکیدگی شده.

 

حالا وقتی یکی توی دستشویی هم سه دقیقه دیر میکنه همه گوشیاشونو در میارن

و زنگ میزنن و sms میدن که کجایی و چی شد...!      

 

جونم بسه دیگه چه خبره آخه ...!هر روز با چند مدل گوشی میچرخین از اینور به اونور.

چشم و هم چشمی شاخ و دم داره آخه...! به این کار چی میگن؟؟؟ 

 شاید یه جور دل پیچه...!

حالا باز من یه حرفهایی  زدم که واقعیت دارن...ولی کسی ناراحت نشه.نیشخند

اما دوستایی  که از این نوع دسته اید بیاین بگین بینیم این کار کجاش خوبه ...؟

وقتی خواستی نظر بذاری یه زحمت کوچولو بکش و بگو خودت چندتا گوشی موبایل داری...!

راستشو بگی هاااا...

 

خب فعلا برم تا بعدچشمک

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٦ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

 

سلااااااااااااام ... بعده کلی روووووووووز ... من اومدم.لبخند

حالتون چطوره .؟

اول مهرتون مبارک محصلا...!

خدا صبرتون بده معلما... مامانا ... و البته خودم.استرس

.....خب بریم مطلبو.....

 

تو ترافیک بد جور مونده بودیم ... هر کی از بی حوصلگی به یه سمت نگاه میکرد

یهو چشمم خورد به یه نوشته ایی که عقب یه ماشین بار بری نوشته بودنش .

{ای مد پوشان به عالم بگویید آخرین مد کفن است}

برای اولین بار بود که یه همچین جمله ای رو این همه ساده و با مفهوم میخوندم در مورد

چیزی که خیلیامون اصلا هواسمون نیست که چطور داریم تو مد غرق میشیم .

دیوانه وار تو بازار میگردیم دنبال آخرین مدل شال و مانتو . کفش . . . . و و و و غیره.

خداییش فکر کردین تا حالا ساده پوشی چقدر از مد پوشی شکیل تره ...!؟؟؟

آره ...!

 شاید فکر کرده باشیم ... اما مگه چشم هم چشمی میذاره ....؟مژه

اول خطاب به خودم...!نیشخند

صد در صد این پست مخالفایی داره.نظرتو بگو خوشحال میشم بدونم تو چی دوسداری.چشمک

فعلا بسه... واسه همین پست هم کلی فکر کردم تا چطور بیام بحرفم.

4-5 روز رفتیم اصفهان این مطلب از توش در اومد....نیشخند

 

بخونش ...نظر بده ...میام جوابتو میدم .لبخند

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |
 فال حافظ - قالب میهن بلاگ - قالب وبلاگ