barayat mimanam

 

هـــوا خـــوب و بــــدش فـــرقـــی نــمـی کــنــه

چـــون بــــه هــــوای تــــو نـــفـــس مـیـکــشـم هـــنــوز

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢۱ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

 

 

تا حالا دقت کردین روزهای هفته اینجوری میگذره:

شـــــــــــــــــــــــــــــنبـــــــــــــــــــــــــــه

یــــــــــکشـــــــــــــــــنبـــــــــــــــــــــه

دوشـــــــــــــــــــــنبـــــــــــــــــــــــه

سه شــــــــــــــنبـــــــــــــــــــــه

چـــــــهــــــار شنبـــــــــــــــه

پنجشنبه جمعه...!!!تعجب

________________________

تا حالا دقت کردین وقتی واسه دل خودمون موهامونو درست میکنیم چقدر خوشگل میشه

ولی وقتی میخوایم بریم مهمونی یا عروسی بعد از 3ساعت کلنجار رفتن تازه میشن شبیه خربزه...!!!نیشخند

_______________________

تا حالا دقت کردین یکی از سرگرمی های خاص مردم ایران اینه که:

وقتی از مطب دکتر میان بیرون حساب میکنن ببینن این دکتره روزی چقد درآمد داره ...!

(قابل توجه داندانپزشکان کمر شکن.)از خود راضی

_______________________

سلام سلام سلام...من خوبم شکر .

خوبین شما....؟ ببخشید باز امتحانات شروع شدن ومن هم درگیر بچه هام.

بیکار نیستم زود به زود بیام سر بزنم...

همین پست رو هم نمیدونم چطوری از یه ایمیلی که داشتم نوشتم براتون که شما هم بدونین...البته کمیشو نوشتم ...زیاد بود وقت نکردم همشو بذارم بخونین ...شایدم خودتون خونده باشین اینارو ...

هدف آپ جدید بود که به حمدالله...موفق شدم....چشمک

 

موفق باشین و تا بعد به امید دیدار...بهتون سر میزنم.قربونتون.قلب

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۳ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

 

سلام به همگی شما دوستای مهربووووووووووووونم

خوبین که ایشالاه...!

تعطیلات هم که بهتون خوش گذشته انشاالله.

به ما هم خوش گذشت و عالی بود خدا رو شکر

همش با خانواده ی شوهرم بودیم ...جای همه ی دوستان خالی.

ایشالا که هر روز همه ی ماها عید باشه.

به قول شوهرم که میگه :

اگه آدم خوش باشه و بدون دغدغه و بتونه با مشکلاتش کنار بیاد و قانع باشه با کم و زیاد زندگی...

هر روزش میتونه عید باشه و خوش باشه.

راست میگه والا...کمی قناعت همه چی رو درست میکنه.قلب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قبل از عید هم ما یه خبر خوشحال کننده از کانون فکری کودکان و نوجوانان داشتیم

باهامون تماس گرفتن که آقا مهران ما در مسابقه ی نقاشی که داده بودن نفر سوم شده در استان خوزستان و مدال برنز گرفته.

خلاصه امسال با کلی ذوق و شوق بچه ام به مهمونای نوروزیمون و فامیلامدالشو باجایزه هاشو با کتابی که نقاشیاشونو چاپ کرده بودن ...نشون میداد و تشویقش میکردن

ما هم با افتخارو سربلندی ....مشوقشیم برای مسابقه ی بعدی.

اینم از این موفقیت نازنین پسرم.خدا رو شکر میکنم .

خب دیگه من برم تا بعد...کلی کار دارم اومدم این همه حرف زدم.انگشتام گرفت نیشخند

نمیدونم چرا بعد از عید این همه کارای خونه زیاد شدن ...!!!

مواظب خودتون باشین ...باز هم میام.تا بعد فعلا.قلب

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٥ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

 

آرزویی  بکن

گوش های خدا پراز آرزوست

و دست هایش پر از معجزه

آرزویی بکن

شاید کوچکترین معجزه اش

بزرگترین آرزوی تو باشد.قلب

________________________________________

ســــــــــــــــــــلام به همه ی شما خوب هاااااااااااااا.

خوبین شماهااااااااا؟

ماهم  خوبیم شکرش.

چیزی واسه آپ کردن نداشتم

فقط همینو داشتم بیام بگم که:

 

ستاره ی بختتان بالا

سپیده ی صبحتان تابناک

سایه ی عمرتان بلند

ساز زندگی تان کوک

سرزمین دلتان سبز

قلبســــــــــال جـــــــــــدیــــــــــــــد مـــــــــــبارکــــــــــــــقلب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آرزوهای خوب در سال جدید  برای همدیگه یادمون نره لبخند

مواظب خودتون و دل هاتون باشین.

فعلا و تا بعد به امید دیدار.

قلبمژهقلبمژهقلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

 

ســــــــــــــــــلام

ســــــــــــــلام

ســـــــــلام

خوبین همه ایشالاههههههه...؟

منم خوبم اگه کسی میخواد بدونه ...خدا رو شکر به لطفش.

2روز پیش شده 3ماه این کپل خان ما...چیزی ازش نگفتم هنوز نمیدونین کیه.

حالا این کپل خان کی هست...؟؟؟

خواهر زاده ی عزیزم.....یه پسر ملوس که همچین میگن کمی شبیه خاله الهه ش شده.از خود راضینیشخند

کشته منو این...! هفته ایی 2_3 بار باید خونه  زندگی رو ول کنم برم سراغش مثه عروسک باهاش بازی کنم.......بعد خسته و کوفته بیام خونه ...3 ساعت بخوابم...نگران

میگن عادت کرده بهت...بابا جون این بچه ی 3ماه چه میدونه عادت چیه آخه...؟

بغل منکه میاد 10 مین بعد از هوش میره...یه خوابی میره که انگار قرص خواب دادمش.مامانش میگه بگو چیکارش میکنی اینجوری میخوابه.زبان

اما شب تا صب مامان باباش بیدار نشستن بالای سرش و میخواد (پاک کن) بازی کنه....

حالا چرا بهش میگم پاک کن...؟

اینقد پاهاش کپل و ملوسن که شکل پاک کن می مونن.........آدم حال میکنه.نیشخند

امروز 5 ساعت تموم خونشون بودم...دیگه مثل کسی که کوه کنده باشه..با چشمای نیمه باز اومدم خونه...آخرشم آبجی خانوم ما ناراضی که چرا میخوای بری...!!!؟

گفتم بابا من یه خاله که بیشتر نیستم....پدرمو در آوردین...تامنو میبینین یا خیس میکنه خودشو باید عوضش کنم...یا باید دورش بدم تا بخوابه.....کوفتم بشه این خاله شدن...نیشخند

ولی خیلی دوسش دارم ...اینقد قربونش میرم که نفسم بند میاد....شاید به خاطر اینه که میگن کمی شکل من شده قیافه ش.........بغلنیشخند

 

باباش رو گفتم: حال میده بزرگ تر که شد....راه بیوفته دنبالم که ببرمش با خودم.......بعد منم ولش کنم بیام.......اونم هی گریه کنه......آخ آخ آخ..مثل الانه آبجی کپل خان.از خود راضی

باباش برگشت گفت: ای خاله ی نامرد بی انصاف.......شیطانزبان

فعلا بسه دیگه.......تا بعد.خواستین باز هم براتون میگم ازش.

مواظب خودتون باشین....قلب

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

 

سلام

سلام

سلام

من خوبم شما خوبین ...؟ ایشالاه خوبین و شادکام باشین و خندون لب.قلب

چند وقت پیش 2تا اتفاق جالب و عصبانی کننده برام پیش اومداز طریق عابر بانک .

براتون میگم بخونید...غصه نخوردم هااااااا...اما حرصم گرفت که چرا باید اینجوری بشه.تعجب

اولیش این بود که :

یه شب  با شوهروبچه ها داشتیم از بیرون میومدیم.

گفتم وایسیم از این عابر بانکه یه شارژ بگیرم.

منو شوهرم پیاده شدیم.رفتم طبق معمول کارت رو زدم و10000تومان شارژ رو انتخاب کردم و رمز رو بهم داد.

همیشه رمز رو برام چاپی میداد بیرون ..اما الان دیدم نوشت رو مانیتور برام.برای اولین بار بود میدیدم اینجوره.

خب چندبار وارد کردم شارژ رو دیدم خطا میده.گفتم اشکال از خطه.2باره هم وارد کردم دیدم باز هم نمیشه و میگه خطا.

3-4بارهم رمز از مانیتور عابر بانک میرفت اما برگشت رو که میزدم ...میومد .

خلاصه....برای چندمین بار که زدم ...نه شارژ وارد شد نه رمز موند رو صفحه که بنویسمش...همش پرید رفت.یعنی 10000هزار شارژ پرید و از حساب کم شد اما چیزی دست ما رو نگرفت...نیشخندهیپنوتیزم

اولش ناراحت شدم اما گفتم فدای سر همه ی ما.خوب شد پول دکتر نشده...از خود راضی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا دومیش:

این برمیگرده به یک ماه ونیم پیش

یه روز صب خواستم برم مدرسه ی بچه ها...گفتم دست خالی نرم...به شوهرم گفتم یه زحمت بکش از عابر بانک روبروت از حسابم 30000برداشت کن برام بیار...میخوام ببرم بدم به حساب مدرسه.

ببین 10 دقیقه طول نکشید اومد خونه...کارت رو داد دستم و با یه قیافه ای همچین از خودش راضی...برگشته بهم میگه...این کارتت.اینم رسیدش...اما پول رو بیرون نداد عابر بانک..فدای سرت ناراحت نشو ...خودم بهت میدم..هیپنوتیزمتعجب

بعد اینجا من باید چیکار میکردم آخه...!!!گفتمش خب فدای سرت...این از شارژ 10000هزاری اینم از 30000هزار...!  ولی با یه صدایی همچون جیغ داد زدم مگه پول مفت بود که باید این لعنتی بخورتش.......زبان

دیگه به حساب هم برگشت نخورده هنوز...فکر نکنم هم برگرده...به جهنم...ولی نامردیه.

همیشه از این میترسیدم کارت هام یه وقت گیر نکنن....اما غافل از اینکه کارتمو بده با قبض رو ...اما پولمو بخوره ..لامذهب نامرد...نیشخند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم از داستان ما...این از جایی کش نرفته بود ...داستان واقعی بود از خودمون.از خود راضی

موفق باشین و مهربون.قلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٢ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |

 

سلام بچه ها

خوبین شماها...؟

ماهم به لطف معبودمون خوبیم وخوش.شکر.لبخند

خواستم از اون پست شیطان بیام بیرون ...نمیدونستم چی بگم یعنی میدونستم هاااا...اما از خیرو شرش گذشتم و گفتم یه چی دیگه بگم بهتره....نیشخند

خلاصه گشتم اینور و اونور تا اینو از تو sms هام کش رفتم...زبان

 

 چالی چاپلین :

آموخته ام که با پول میشود خانه خرید ولی "زندگی " نه.

 

باپول میشه ساعت خرید اما "زمان"نه.

 

میشه با پول مقام خرید ولی "احترام"نه.

 

میشه با پول دارو خرید ولی "سلامتی" نه.

 

وبالاخره میشه قلب خرید ولی "عشق " رو نه....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این پول لعنتی چیه که باهاش همه چی رو میتونی داشته باشی ...اما نه اصل اون چیزرو.؟

راست میگه بخدا...!

خدا لعنتت کنه "پول"نیشخند

با داشتن پول خیلی هارو که دوست داری از دست میدی...یکی هم با نداشتنش بهترین هاشو از دست میده.

چه میدونم والا چی بگم...از گفتن که حرف  زیاده ..اما باقیشو شما بگین.لبخند

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط الهه نظرات () |

شیطان را دیدم...

نشسته بر بساط صبحانه ...و آرام لقمه بر میداشت...

گفتم:ظهر شده ...هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ایی...!؟

بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت:خود را باز نشسته کرده ام.پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف باز گشته ایی یا سنگ بندگی خدا به سینه میزنی؟

شیطان گفت:من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم .

دیدم انسانها...آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه    پنهانی انجام   میدادم...روزانه

به صدها دسیسه    آشکارا انجام     میدهند.

اینان را به شیطان چه نیاز است ؟؟؟

شیطان در حالی که بساط خودرا برمیچید تا در کناری آرام بخوابد...

زیرلب گفت:آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن...نمی دانستم که

نسل او در زشتی و دروغ و خیانت تا کجا میتواند فرا رود...

وگرنه در برابر آدم  به سجده میرفتم و میگفتم که :

هــــــمــــانــــا کــــــه خــــــود پــــــــــدر مــــــــــنـــــــی.

 

سلام سلام سلام

خوبین شما؟نمیدونم چی شد سلامم سر از پایین در آورد ...نیشخند

من بد نیستم خوب هم نیستم با این مچ پای نیمه داغون...اما بازهم شکرلبخند

داستان شیطون عزیز رو خوندین..؟ منتظرنظراتتون هستم ...شما چی فکر میکنید؟

شیطون دروغ میگه یا راست...؟

تو نظر بده منم زیرش جوابتو میدم...به عنوان مخالف یا موافق.منتظرم.قلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط الهه نظرات () |
 فال حافظ - قالب میهن بلاگ - قالب وبلاگ